عمری به سر دویدم در جست و جوی یار جز دسترس به وصل وی ام آرزو نبود دادم در این هوس دل دیوانه را به باد این جست و جو نبود! هر سو شتافتم پی آن یار ناشناس گاهی ز شوق خنده زدم گه گریستم بی آن که خود بدانم ازین گونه بی قرار مشتاق کیستم! رویی شکفت چون گل رویا و دیده گفت: "این است آن پری که ز من می نهفت رو خوش یافتم، که خوشتر از ین چهره ای نتافت در خواب آرزو..." هر سو مرا کشید پی خویش در به در این خوش پسند دیده زیبا پرست من شد رهنمای این دل مشتاق بی قرار بگرفت دست من. وان آرزوی گم شده بی نام و بی نشان در دورگاه دیده من جلوه می نمود در وادی خیال مرا مست می دواند وز خویش می ربود. از دور می فریفت دل تشنه مرا چون بحر موج می زد و لرزان چو آب بود وانگه که پیش رفتم، با شور و التهاب دیدم سراب بود! بیچاره من، که از پس این جست و جو، هنوز می نالد از من این دل شیدا که "یار کو؟ کو آن که جاودانه مرا می دهد فریب؟ بنما، کجاست او ...!" 
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 12:28 توسط Niyayesh
|
