تبليغاتX
(¤¯`کلبه ی کوچک دل`¯¤) - دل نوشت...

(¤¯`کلبه ی کوچک دل`¯¤)

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوي

 

دل نوشت...

 

ناراحت بود

غصه ام گرفت وقتی ناراحتیش رو احساس کردم

بهش گفتم چی شده چرا اینقدر ناراحتی ؟

گفت هیچی. گفت نمی تونم به کسی بگم!

گفتم آخه چرا ؟ کی از من به تو نزدیکتر، بالاخره باید دردتو به یکی بگی پس بگو ....

خیلی اصرار کردم تا حرفشو بزنه، اونم دیگه از این سکوت خسته شده بود، می خواست داد بزنه و بگه چقدر غصه داره پس گفت:

از درد گفت

از غم

از افسوس

از اندوه

از گذشته که چه زود گذشت

از آینده که چه تلخ می گذره

از نامهربونیه آدما

گفت هر کس به طریقی می شکنتش ..... و زیر لب زمزمه کرد:

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند       بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست        از دوست بپرسید چرا می شکند

 

خیلی ناراحت شدم

با صدایش بار یه غم عظیم رو حمل می کرد

می خواست ادامه بده اما سکوت .......

سکوت اومد و بهش اجازه نداد

سکوت همیشه ازش اجازه فریاد رو می گرفت

سکوت می گفت این درد فقط برای توئه باید تا آخر عمر به تنهای اون رو تحمل کنی و اجازه نداری درد و غمت رو برای کسی باز گو کنی.

پس سکوت کرد و دیگه ادامه نداد.

اما من همچنان ناراحتی اون رو احساس می کردم

احساس می کردم دلم داره می ترکه.

بهش گفتم حالا که نمی تونی بگی پس بنویس

قلم رو به دست گرفتم و روی کاغذ گذاشتم

ناگهان قطره ی اشکی از چشم پایین اومد و صفحه ی کاغذ رو نوازش کرد

از اشک پرسیدم تو برای چی اومدی؟

اشک گفت : خودت به دل گفتی بنویس! من اومدم تا حرف دلو بنویسم حرفی که بارها و بارها با اومدن من مکتوب شده اما هیچ کس حرف دل رو نخوند.

و بعد بهم گفت: یادت باشه حرف دل رو فقط با من میشه نوشت اما چشای هیچ کس قادر به خوندنش نیست.

و اون وقت بود که آهی کشیدم و فهمیدم حرف دل رو نه میشه زد نه میشه نوشت.

پس من هم سکوت کردم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:50 توسط Niyayesh |

JavaScript Codes

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ